آب فکر می کرد
Atefeh Gorgin عاطفه گرگين
تازهترين کتاب عاطفه گرگين توسط نشر گردون انتشار يافت
«در راه نوشتن و انتشار بايستی چشمهام را باز میکردم و میديدم و میخواندم. بسيار نامها مثل برق از جلو چشمهام گذشتند، بسيار نامها لحظههايی بودند و بعد مثل شهاب در جايی دور فرو افتادند، و برخی نامها ماندند.
نامها و چهرهها و آدمها هميشه برای من مثل ستارهاند، تا سر بلند میکنی میبينیشان، نام خسرو گلسرخی را در همان سالهای نوجوانی شناختم، مثل يک ستاره درخشيد و شعلهور در برابرم و در ذهنم ماند. و به دنبالش همانسالها نام عاطفهی گرگين روشن شد. نام و چهرهای که در شعر و مطبوعات شناخته بودم، اما بلوای سياسی کشورم نام او را به فضای ديگری میکشاند، تا جايی که تکهای از پيکر جامعهی روشنفکری ايران به غربت پرتاب شد تا به حيات خود ادامه دهد ولی تکهی جدا شده رشد کرد و خود پيکری شد که ادبياتش را نيز میساخت. عاطفهی گرگين هم جزو همين پيکر بود و در غربت همچنان خود را ادامه داد؛ شعر و اندیشه .
نشريهی "فصلی در گلسرخ" او در پاريس اعدام انقلابی شد، يا در چمبرهی تصميمات ژدانفی چرخش از کار افتاد، تا دل کسانی خنک شود. عجيب نيست که من و او در مواردی سرنوشت همسان داشتيم. "گردون" من هم به مذاق انديشههای ژدانفی خوش نيامد و به سادگی آب خوردن تعطيلش کردند.
با اينهمه عاطفه گرگين باز خود را ادامه داد، و اين بار تمام توان خود را در شعر به کار گرفت. همچون خود من که در داستانهایم عاشق ساختن لحظههای ناتمام شدم. نشستن در بالکن تنهايی و تماشای هياهو، مزهمزه کردن کلمات، و کشف لحظههای ناب.
من شعرهای عاطفه را میخوانم، و او داستانهام را. چقدر آدمها مثل همديگرند و نمیدانند.
صبح از غبار میگذرد
اندوه شرمسار میشود
در آرایش صورتهای ساده
در دلواپسیهای روزانه
و سبدهای خالی عشق
در دست عابران
در صفهای انتظار پر از بوسه میشوند
- بر این بوسهها مرا بگذار گریه کنم -